محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3601
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با سيصد سوار بود و چون حجاج را ديد كه سوى وى آمده با ياران خويش پيش آمد . سبرة بن عبد الرحمن پيش حجاج آمد و گفت : « امير دستورم مىدهد كه كجا باشم ؟ » گفت : « بر دهانهء كوچه ها بايست و اگر سوى شما آمدند و نبردى شد نبرد كنيد . » گويد : پس ابو سبره برفت و با جماعت كسان بايستاد . گويد : حجاج چهار پايهء خويش را خواست و بر آن نشست آنگاه بانگ زد : « اى مردم شام ، شما اهل اطاعت و شنوايى و صبورى و يقينيد و باطل اين كثافتها حق شما را باطل نمىكند ، چشم فرو نهيد و زانو بزنيد و با سر نيزه ها با اين قوم مقابل شويد . » گويد : پس كسان زانو زدند و نيزه ها را بالا بردند گفتى سنگستانى سياه بودند ، شبيب سوى آنها آمد و چون نزديك رسيد ياران خويش را بياراست ، به سه دسته : يك دسته با وى بودند ، يك دسته با سويد بن سليم ، و دستهء ديگر با محلل ابن وايل . گويد : شبيب به سويد گفت : « با سواران خويش به آنها حمله كن » سويد حمله برد كه ثبات ورزيدند و چون به نزديك نيزه ها رسيد سوى وى و يارانش جستند و با نيزه بزدند و پيش رفتند كه بازگشت . حجاج بانگ زد كه اى اهل شنوايى و اطاعت ، چنين كنيد ، اى غلام چهار پايهء مرا پيش ببر . گويد : شبيب ، محلل را بگفت تا به آنها حمله كند كه با وى نيز چنان كردند كه با سويد كرده بودند ، حجاج بانگشان زد كه اى اهل شنوايى و اطاعت چنين كنيد . اى غلام چهار پايهء مرا نزديك ببر . گويد : پس از آن شبيب با دستهء خويش حمله آورد كه در مقابل وى ثبات ورزيدند و چون به نيزه ها رسيد پيش روى او جستند و مدتى دراز با آنها بجنگيد ،